تبليغاتX
ღ♥ღ♥ღ به دلتنگی هایم دست نزن ღ♥ღ♥ღ

ღ♥ღ♥ღ به دلتنگی هایم دست نزن ღ♥ღ♥ღ

وقتی خدا در دلهای شکسته جای دارد... چرا بر دستان کسی که بار ها قلبم را شکست بوسه نزنم؟

سال نو مبارک

 
۱۰ سوالی که خداوند از تو نمی‌پرسد!!
 
 
به رسم باد بهاری
 
که در بزم شکوفه ها عشق فرافکند
 
 بخشنده باش 
 
خزان گذشت
 
عمر زمستان بسر رسید
 
 نوروز شد
 
    فرخنده باش 
 
 
                                                                                 
            با آرزوی سلامتی و عزت روز افزون در سال نو
 
                                                                    ‌‌        
 
+ نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین1391 ساعت 13:25 توسط bs |


من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو مي‌خواهى

 
 
 
  منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.
  
 تويى که تو از من مي‌سازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.
 
 لياقت انسان‌ها کيفيت زندگى را تعيين مي‌کند، نه آرزوهايشان.
 
 و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو مي‌خواهى.
 
 و تو هم مي‌توانى انتخاب کنى که من را مي‌خواهى يا نه.
 
 ولى نمي‌توانى انتخاب کنى که از من چه مي‌خواهى.
 
 مي‌توانى دوستم داشته باشى، همين گونه که هستم و من هم.
 
 مي‌توانى از من متنفر باشى بى‌هيچ دليلى و من هم.
 
 چرا که ما هر دو انسانيم.
 
 اين جهان مملو از انسان‌هاست، پس اين جهان مي‌تواند هر لحظه
 
 مالک احساسى جديد باشد.
 
 تو نمي‌توانى برايم به قضاوت بنشينى و حکمي‌صادر کني و من هم.
 
 قضاوت و صدور حکم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است.
 
 دوستانم مرا همين گونه پيدا مي‌کنند و مي‌ستايند.
 
 حسودان از من متنفرند، ولى باز مي‌ستايند.
 
 دشمنانم کمر به نابوديم بسته‌اند و همچنان مي‌ستايندم.
 
 چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى
 
 و نه دشمنى و نه حتي رقيبى.
 
 من قابل ستايشم و تو هم.
 
 يادت باشد اگر چشمت به اين دست نوشته افتاد.
 
 به خاطر بياورى که آن‌هايى که هر روز مي‌بينى و مراوده مي‌کنى ،
 
 همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت،
 
 اما همگى جايزالخطا.
   
 نامت را انسانى باهوش بگذار ، اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى
 
  متفاوتشان شناختى ،و يادت باشد که اين‌ها رموز بهتر زيستن هستند
 
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 شهریور1390 ساعت 14:21 توسط bs |


داستان نجار پیر

                                     

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد یک روز او با

صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت .پس از روزهای طولانی

و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای

پیدا کردن زمان این استراحت میخواست  او را از کار بازنشسته کنند .

صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما

نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد .

سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت

میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به

عهده بگیرد . نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش

چندان به این کارراضی نبود . پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل

باطنی او صورت گرفته بود . برای همین به سرعت مواد اولیه

نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول

 شد و به زودی و به خاطررسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد .

او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد . صاحب کار برای دریافت

کلید این آخرین کار به آنجا آمد .

زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت:

این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری


نجار یکه خورد و بسیار شرمنده شد درواقع اگراومیدانست که خودش

قرار است در این خانه ساکن شود  لوازم و مصالح بهتری برای ساخت

آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار

 می برد . یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد

 این داستان ماست .

ما زندگیمان را میسازیم . هر روز میگذرد . گاهی ما کمترین توجهی

 به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه

میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم  اگرجنین تصوری

داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خودمیکنیم .

فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساختهایم ممکن نیست . 

        شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از

     زندگی شما کوبیده میشود . یک تخته در آن جای میگیرد ویک دیواربرپا میشود .

   مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.

+ نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1390 ساعت 17:55 توسط bs |


واااااااااااااااای من عاشق این آهنگم

لینک مستیقمشو بذارم اگه خواستید دانلود کنید.

شاید یه ذره قدیمی باشه اما من میمیرم براش


نمیدونستم چه جوری باید لینک بذارم این لینکو کپی کنید و پیست کنید و صفحه رو باز کنید لینک دانلود خودش باز میشه

آهنگ عشق من از سامان جلیلی


http://www.tak3da-download.tk/tak3da/Music/Mohamad/1/Saman/Saman%20Jlili%20-%20Collection%20%5BMP3%5D/01%20Eshghe%20Man.mp3


+ نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد1390 ساعت 22:35 توسط مریم... |


دیدگاه زیبای گاندی : 7 مورد خطرناک!

 
 
 
  
 
 
دیدگاه زیبای گاندی: 7 مورد خطرناک!
 
از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:
 
1-ثروت، بدون زحمت

2-لذت، بدون وجدان

3-دانش، بدون شخصیت

4-تجارت، بدون اخلاق

5-علم، بدون انسانیت

6-عبادت، بدون ایثار

7-سیاست، بدون شرافت
 
این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک    
 
                                            تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد
+ نوشته شده در سه شنبه 18 مرداد1390 ساعت 11:17 توسط bs |


فقر


 

فقر

ميخواهم  بگويم ......

فقر  همه جا سر ميكشد .......

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ......

فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست  .......

فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......

فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......

فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....

فقر ،  همه جا سر ميكشد ........

 فقر ، شب را " بي غذا  " سر كردن نيست ..

 

فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است ..

 

+ نوشته شده در شنبه 15 مرداد1390 ساعت 1:12 توسط bs |


به یاد پدر

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زندگی زیباست چشمی باز کن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد بینی خود را شکسـت

علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت
عشق اسطرلاب اسرار خداست

من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام

دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها
می تپــد دل در شمیــــم یاسها

زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت

گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
می تواند زشــت هم زیبا شــود

   حال من، در شهر احسـاسم گم است
حال من، عشق تمام مردم است

زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــح هـا، لبـخند هـا، آوازهـــا

ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود
مثنوی هایـم همــه نو می شـود

حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد

واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد

+ نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد1390 ساعت 16:13 توسط bs |


تست هوش جالب و سخت



اول اینو بخون

فرض کن این عکس تو توی آفریقاست و تو با یه طناب به درخت وصل شدی و مثل لنگر کشتی تو هوا معلق هستی

یه شمع هم به آرومی داره طناب رو می سوزونه
و یه شیر هم اون زیر واستاده تا تو بیفتی و شیره ناهارشو بخوره
و تا زمانی که طناب سالم باشه تو هم زنده هستی ، کسی هم نیست که بهت کمک کنه
تنها راه اینه که شیر رو متقاعد کنی که شمع رو خاموش کنه

 

چه جوری تو این کار رو انجام می دی...؟!


.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


 

جواب:

آهنگ تولد ... تولد ... تولدت مبارک

را بخوان، شیر بی اختیار میره

شمع و خاموش میکند

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 مرداد1390 ساعت 23:20 توسط مریم... |


بازی روزگار

بازی روزگار را نمی فهمم!

من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ،

این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم

پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

 انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

 انسان های بزرگ دو دل دارند:

دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است.

 همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد .

 عشق مانند نواختن پیانو است.

 ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری،

 سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

 دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد

پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است

محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان.

و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است

که امکان دارد از دست برود. انسان چیست ؟

 شنبه: به دنیا می آید.  یكشنبه: راه می رود.  دوشنبه: عاشق می شود. 

 سه شنبه: شكست می خورد.  چهارشنبه: ازدواج می كند. 

 پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.  جمعه: می میرد. 

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 تیر1390 ساعت 13:9 توسط bs |


امروز امروز است

امروز امروز است

امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی

از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش

امروز هر چقدر دلها را شاد کنی

کسی به تو خورده نمیگیره پس شادی بخش باش

امروز هرچقدر نفس بکشی

جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمیشه

پس از اعماق وجودت نفس بکش

امروز هر چقدر آرزو کنی

چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن

امروز هر چقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمیشه

پس صدایش کن

او منتظر توست

او منتظر آرزوهایت

خنده هایت

گریه هایت

ستاره شمردن هایت

 وعاشق بودن هایت است

امروز امروز است

+ نوشته شده در سه شنبه 21 تیر1390 ساعت 13:7 توسط bs |


دعایت می کنم، عاشق شوی روزی


 
 
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
 
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
 
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
 
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
 
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
 
بخوانی نغمه ای با مهر
 
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
 
خورشید مهری رخ بتاباند
 
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
 
بیاید راه چشمت را
 
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
 
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
 
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
 
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
 
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
 
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی
 
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
 
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
 
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
 
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
 
بخوانی خالق خود را
 
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
 
ببوسی سجده گاه خالق خود را
 
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
 
پیدا شوی در او
 
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
 
با او بگویی:
 
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
 
دعایت می کنم، روزی
 
نسیمی خوشه اندیشه ات را
 
گرد و خاک غم بروباند
 
کلام گرم محبوبی
 
تو را عاشق کند بر نور
 
دعایت می کنم،  وقتی به دریا می رسی
 
با موج های آبی دریا به رقص آیی
 
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
 
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
 
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
 
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی
 
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
 
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
 
برایت آرزو دارم
 
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
 
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
 
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
 
بگیرد آن زبانت
 
دست و پایت گم شود
 
رخساره ات گلگون شود
 
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
 
به هنگام سلام گرم محبوبت
 
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
 
ندانی کیستی
 
معشوق عاشق؟
 
عاشق معشوق؟
 
آری، بگویی هیچ کس
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
 
ببندی کوله بارت را
 
تو را در لحظه های روشن با او
 
دعایت می کنم ای مهربان همراه
 
تو هم ای خوب من
 
گاهی دعایم کن
+ نوشته شده در یکشنبه 12 تیر1390 ساعت 16:11 توسط bs |


پائولو کوئیلو

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.
پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.
همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری که خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده


نتیجه اخلاقی داستان
عذاب وجدان همیشه مال كسی است كه صادق نیست
آرامش مال كسی است كه صادق است
لذت دنیا مال كسی نیست كه با آدم صادق زندگی می كند آرامش دنیا مال
اون كسی است كه با وجدان صادق زندگی میكند
+ نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد1390 ساعت 9:29 توسط bs |


" محبت مابه ازا نیست "

 

روی صحبتم به یک جمله  است :

                                   "  محبت  مابه ازا  نیست "

  

بارش 

هيچ چيز بلا را دفع نمي كند و آتش غضب را خاموش نمي كند مگر بخشش ! 

متأسفانه صدقه در فرهنگ ما بدرستي جا نيفتاده است .

صدقه واژه اي بسيار پر محتوي ، پر معنا و قدرتمند است ، 

كه ريشه در صدق و راستي دارد . 

 در حالیکه :

خيلي ها فكر مي كنند صدقه يعني به فقير چيز دادن و در صندوق  پول انداختن.

 نه نه نه  !!

اگرصدقه یا  بخشش  را به منزله يك خانه مجسم كنيم ، تنها بخشي از خانه

مثلاً آشپزخانه كمك به فقرا را در بر مي گيرد .

كه شايد يك درصد معناي بارش  اين باشد .

 بخشش، قسمتهای  ديگر اين خانه را هم در بر مي گيرد

، گاهي كمك مالي كمترين كار است ! آموزش به ديگران

، اصلاح روابط بين دو فرد ، نگهداري زبان ، شفاعت ديگران ،

 جلوگيري از ريختن خون كسي و 000 هم، یخشش یا صدقه است !

 پس مي توان صدقه را بارش معنا كرد . 

بارش و باریدن و بخشیدن و  سرازير شدن و  فوران كردن!

 حالا فوران چی ؟؟

آفرین :

فوران مهر و عشق و  تبسم و لبخند و انرژي مفيد !  بارش دانش ،

 اطلاعات ، دانسته ها و........

خلاصه با الهام از این قانون طبیعت : هر گونه جمع آوري ، ضد بخشش است ،.

 البته بخشش باید :

بي تمنا و بي مضايقه باشه ، استحضار داشته باشید اگر خوب

 قانون بارش را بشناسیم ، در زمان باریدن باید قبل از هر چيز

 رضايت خاطر خود انسان فراهم گردد . آیا میدانید که :؟

اخلاق خوب ، لبخند زدن به پدر و مادر ، نگاه پر مهر به خانواده

 نوعي صدقه و بارش است . 

يكي از بارشهاي طبيعي و با صفا  ، شكر كردن و سپاسگزاري است .

تشكر فضاي انرژي انسان را وسيع تر ميکنه و بالاترين درجه و مرتبه سپاسگزاري

 نیز ، تشكر از مردم است .

بنابراین از این به بعد ، هر روز صبح كه از خانه بيرون مي آئيم ، ببينيم

 كه اول سهم كائنات را داده ايم ؟

اگرپرداخت كرديم ؛ دست خود را ببوسيم ! تعجب نکنید !

 واقعا دست خودتان را ببوسید ! میدونین چرا ؟

 چونکه : اين عمل جداي از آنكه بوسيدن دست خداست

، نوعي تشويق كردن خود است . تشويق و تحسين خود

 بخاطر كار نيكي كه انجام داده ايم . 

  ما سه دیدگاه داریم که باعث میشه بخشش کنیم  !!:

الف - از سر معامله : داریم با خدا معامله می کنیم ! یعنی چه ؟

مثال : 100 تومان دادم خدا ، يا لله  1000 تومان بده ! ؟ خب بد نیست

 اما  بهتر است که هرگز از سر گرفتن ، چيزي را نبخشيم .!

ب- از سر ترس ! بخشش میکنم یا  صدقه میدهم  چون می ترسیم !!!

 چه جوری مثلا :

مثال : ترس از حوادث آسماني ، چشم زخم از 70 بلا و 000!!

 لطف الهي آنقدر بيكران است كه حتي بارش  از سر ترس

هم بي پاسخ  نمي ماند ولي باز هم بهتر است از سر ترس چيزي را نبخشيم

  راستی دیدین صندوقهای صدقه در فرودگاهها بزرگتره  ؟! چرا؟

 چون ، توپولوف روسی اونهم توی دل آسمون !!! 

ج - از سر عشق : بخشش  بدون هیچ ترس و یا واهمه و توقعی !!!

 یعنی چی ؟

بعضيها مي بارند بي هيچ واهمه ، ترس و توقعي .  مي بارند كه لذت مي برند

 و به شوق مي آيند . لبخندي بر لبانشان مي نشيند . آری می بارند و از نفس

 اين بارش به وجد  مي آيند و حظّ مي كنند که صدقه واقعی و درست نیز

 همین است . 

يكي از موانع موفقيت ، در زندگيها ، انباري است .!!!!!!!! 

شما میدونید که انباري چيست ؟ ؟ به نظر من ، انباري يعني ترس داري !

 یعنی چه ؟!  مگه

انباري پر از چيزهاي غير قابل استفاده يا كمتر قابل استفاده نیست ؟

 پر از حيفي جات ، پراز چيزهايي كه مبادا لازم شود ، پر از چيزهاي كه : 

خار آيد روزي بكار آيد و اين كار متأسفانه ضد قانون بارش است که حاکی

 از ترس است . مبادا فردا چنین بشه یا چنان بشه . فریزر هم مثل انباریست !!!!

خانم 50 کیلو سیزی گرفته و پخته !! فریز کرده !!! که چی ؟؟؟

 ما الحمدلله در کشورمان در چهار فصل همه چی داریم !!

این حرص برای چیه دیگه ؟؟؟ خونه 10 ساله گاز کشیه !

 هنوز کپسول گازش توی انباریست ؟ می پرسی چرا ؟ میگه :

 شاید گاز شهری هم یک روزی مثل آب سهمیه بندی بشه و قطع بشه

 یا تموم بشه !! 

پس همين الان بينديشيد كه چه چيزي را بايد بارش كنيد؟

  و چگونه ؟!! و به کی ؟؟؟

مهرتان ، عشقتان ، پولتان ، دانشتان ، وقتتان 

نقل از پيامبر که    : هر كس از شما به همسرش بيشتر اظهار محبت كند

، ايمانش كامل تر است  .

 قابل توجه اونایی که میخواهند ببخشند و دنبال مستحق میگردند .  

اگه بگین بسه وفقط یک جمله بگو  

میگم :

به مادر و پدر، عناصر بلاکش روزگار نگاه کن 

 وفقط و فقط یک لبخند نثارش !!!!

که او خود را خوشبخت بداند   

                                                                                                                 سلامت وسربلند

                                                                                                              باشین

 

                                             

+ نوشته شده در شنبه 24 اردیبهشت1390 ساعت 1:8 توسط bs |


کلا معیار همه چیز من هستم و نه حقیقت

 
مشکل خیلی از ماها این نوع طرز تفکر است که :

به نظر من آدمها دو دسته هستن :
 
یا از من پولدارترن که بهشون میگم مال مردم خور و ...
 
یا بی پول ترن که بهشون میگم گشنه گدا و ...
 
یا بهتر از من کار میکنن که بهشون میگم خرحمال و ...
 
یا کمتر کار میکنن که بهشون میگم تنبل و ...
 
یا از من سرسخت ترن که بهشون میگم کله خر و ...
 
یا بی خیال ترن که بهشون میگم ببو و ...
 
یا از من هوشیارترن که بهشون میگم پرافاده و ...
 
یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو و ...
 
یا از من شجاع ترن که بهشون میگم بی کله و ...
 
یا از من محتاط ترن که بهشون میگم بی عرضه و ...
 
یا از من دست و دل باز ترن که بهشون میگم ولخرج و ...
 
یا اهل حساب و کتابن که بهشون میگم خسیس و ...
 
یا از من بزرگترن که بهشون میگم گنده بگ و ...
 
یا کوچیکترن که بهشون میگم فسقلی و ...
 
یا از من مردم دار ترن که بهشون میگم بوقلمون صفت و ...
 
یا رو راست ترن که بهشون میگم احمق  ...
 
  کلا معیار همه چیز من هستم و نه حقیقت
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 اردیبهشت1390 ساعت 9:40 توسط bs |


یادمان باشد



ماهاتما گاندي مي گويد :
 
يادمان باشد که ،
 
من مي‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو يا شيطان‌ صفت باشم ،
 
من مي توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،
 
من مي‌توانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،
 
چرا که من يک انسانم، و اين‌ها صفات انسانى است.
 
و تو هم به ياد داشته باش:من نبايد چيزى باشم که تو مي‌خواهى ، من را
 
خودم از خودم ساخته‌ام
،
تو هم به ياد داشته باش
 
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
 
تويى که تو از من مي سازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.
 
لياقت انسان‌ها کيفيت زندگى را تعيين مي‌کند نه آرزوهايشان
 
و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو مي‌خواهى
 
و تو هم مي‌توانى انتخاب کنى که من را مي‌خواهى يا نه
 
ولى نمي‌توانى انتخاب کنى که از من چه مي‌خواهى.
 
مي‌توانى دوستم داشته باشى همين گونه که هستم، و من هم.
 
مي‌توانى از من متنفر باشى بى‌هيچ دليلى و من هم ،
 
چرا که ما هر دو انسانيم.
 
اين جهان مملو از انسان‌هاست ،
 
پس اين جهان مي‌تواند هر لحظه مالک احساسى جديد باشد.
 
تو نمي‌توانى برايم به قضاوت بنشينى و حکمي صادر کني و من هم،
 
قضاوت و صدور حکم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است.
 
دوستانم مرا همين گونه پيدا مي کنند و مي‌ستايند،
 
حسودان از من متنفرند ولى باز مي‌ستايند،
 
دشمنانم کمر به نابوديم بسته‌اند و همچنان مي‌ستايندم،
 
چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
 
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتي رقيبى،
 
من قابل ستايشم، و تو هم......
 
يادت باشد اگر چشمت به اين دست نوشته افتادبه خاطر بياورى که آن‌هايى که
 
هر روز مي‌بينى و مراوده مي‌کنى همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک
 
انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جايزالخطا.
 
  اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،
 
نامت را انسانى باهوش بگذار
+ نوشته شده در یکشنبه 21 فروردین1390 ساعت 14:47 توسط bs |